عدالت خدا...........
چشام و که وا میکنم باز جای دستات خالیه....................
اما تو اینارو نمیدونی کاشکی میدونستم که هنوزم زنده ای یا نمیدونم چی شده؟فقط لطفا کمکم کن خدا باشمام میشه کمکم کنی؟ میشه نگام کنی؟ خواهش میکنم میدونم هستی اما نمیدونم کجا؟ بابالعنتی حالم بده.... به مرگ هردوتامون خیلی تنهام دارم دیوونه میشم.... همین حال بد و میگم که نمیدونم ازکجامیادو میخواد چیکارکنه؟ من که فعلا هستم همین جا کنارتنهایی صداو کناریه مشت آدم که ازنظر من فقط ادمن و هیچ چیزخاصی ندارن من که دلم یه تکون میخواد اما این تکون نه میاد نه میخواد که بیاد و من فقط دارم راه میرم وقتی بارون میومد و من داشتم راه میرفتم و تو معلوم نبود کجایی من فکرمیکنم که همیشه داشتن مهم نیست من واسم همین که باشی و بدونم صدات توی گوشمه بسه راستش نمیدونم چی دارم میگم اصلا حال خوبی ندارم فقط دلم واسه نوشتنم تنگ شده بود و حالا فقط دارم مینویسم شاید دری وری باشه اما هست هم من و هم این حس که معلوم نیست به عرضتون برسونم بانو من ازشما خواستم نه اینکه کسی باشه بلکه اینکه میخوام شماباشید تا من تنها نباشم من ازتنهایی بی شما خیلی میترسم و این ترس و نمیتونم فراموش کنم دروغه اگه بگم میتونم من دارم تحمل میکنم بی حضور خودم فقط دارم زندگی میکنم وای نمیدونید چقدرسخته که بدون داشتن کسی ادامه بدی من همه حسم واسه شماست خانوم جان بانوی من گنج حیا.....خانومم زینب جان من هستم بیا بیا نزارید تنهایی ادامه بدم خوب یا بد گذشت...نمیدونم چی بگم؟ فقط میخوام بدونی هنوز منتظرم حتی به یه نگاه..... رفته بودم تبریز و کلی اونجایاد بودن باتوبودم کاش بودی.... حتی نمیونم کجایی؟ دیگه دارم میپوسم اینجا تو این هوا با این آدمها خسته شدم من بغل میخوام من دستات و میخوام .صدای مردونت و میخوام که بهم بگی وقتی تو بغلتم چقدرآرومی و من برم تو آسمون و محکم بگیرمت نکنه از دستم در بری باورت نمیشه انقدر دلتنگم که به همه میگن حالم خوبه هرکی ازم میپرسه چه خبر؟میگم هیچی کی میدونه؟کی مفهمه که امسالم نیومدی پیشم؟ الان که مینویسم با اشکام میخوام دعوتت کنم اما تو بازم نمیای نه نمیای دلم واسه خیلی چیزها تنگ شده واسه اینکه نگرانم بشی واسه اینکه دعوتم کنی بیام پیشت واسه اینکه شبها یواشکی باهات حرف بزنم مرد من تو کجایی؟ اصلا تو یاد من میکنی؟ نه تو پیش اونی نه اصلا نمیتونم فکرشم کنم که بااونی و وای نه.............. فکرکردی زندگی میکنم؟ همش منتظرم امسالم تموم بشه شاید بیای شاید شاید شاید ههههه تهش یه منم و یه من تنها چیزی که الان میخوام بغلته لعنتی ه من کجایی؟ نمیفهمی چه حالیم؟ نمیفهمی وقتی میگم گرمای بدنت آرومم میکنه یعنی چی؟ گرمایی که سالهاست ندارمش و هرشب با امید فردای بهتر زندگی کردم لعنتی تموم میشم یکی از همین روزها تموم میشم من نمیتونم بخوابم من عشق میخوام من تورو میخوام وای کاش یکی میفهمید من چه حالیم وقتی هرروز میام سره کارو تو هیچ جای زندگیم نیستی کاش میدونستی که چقدر جات تو دلم خالیه وقتی میخوام برم جایی هیشکی نیست ازم پرسه خانومم کجا داری میری؟ من انقدر بهت اطمینان دارم که میدونم هرجا بری من هستم آره تو باشی من کسی و نمیخوام نیستی و بهت وفادارم اگه باشی که تو کجایی که ببینی؟ تو کجایی؟ مرده من دل به هیچکسی ندادم با اینکه تورو ندارم بیا بیا من جوونم اما کلی پیرم مرد من میدونی چندوقته دلم هوسه یه وای خوب و کرده که تو نیستی و من نمیدونم باید چیکار کنم؟ کی جزتو میتونه کنارم آرومم کنه؟ تو کجایی مردم؟تو کجایی الان؟ این هواآلودس ...تو کجایی الان منبع اکسیژن.... رفیق روز تنهایی رضایزدانی اینبار تکونم داد خوب این کارو کرد بانو تو که نیستی من تو این هوا آسم دارم تو کجایی بانو؟بانوی من/........یاد خودم افتادم خودم که یادم رفته بودمش.....
من آرامَ م
فقط کمی
کم آورده ام...
تـــمــــــــام واژه ها در گلوی َم صف کشیده اند
با این همه واژه چه کنم؟
تکلیف این همه حرف نگفته چه می شود؟
باید حرف هایم را مچاله کنم و بر گُرده ی باد بیاندازم
باید خوب باشم
من خوب َم
من آرامَ م
فقط کمی
بی حوصله ام
روزهایم کِش آمده
آسمان روی سرم سنگینی می کند
هر چه خودم را به کوچه ی بی خیالی می زنم
باز سر از کوچه ی دلتنگی در می آورم
من خوب َم
من آرام َم
باور کن
باور می کنی...
حتی بگویم خوش آمدی
نه این که نیامدی
تا بنشینی و فنجانی بنوشی اما
شاید از تو بپرسم
زودتر چرا نیامدی
اصلن آمده ای ؟
نکند باز هم
صدای پایت را عوضی گرفته ام...
| Design By : Pars Skin |

